در تشییع رییس جمهور شهید و همراهانش که در روز 4 شنبه دوم خرداد از دانشگاه تهران تا میدان آزادی که نمازشان را حضرت آقا خواندند، خدا توفیق عنایت فرمود شرکت نمودم، چیزهایی در این تشییع دیدم که باورش برایم سخت بود. پسر بچه حدود 10ساله چنان گریه ای می کرد که انگار بابای خودش مرحوم شده بود. خانمی با تمام پهنای صورتش زار زار گریه می کرد. می گفتند این جمعیت بخاطر منافع و مادیات و کارمندان باجبار و...،مدیونند. در این فوران جمعیتی که بی مثال بود از انقلاب تا آزادی ، فردیت اصلا قابل مشاهده نبود. پیرمرد معلول با این گرمای و افتاب و شلوغی به جز عشق و ارادت خاصی که به شهدا داشت، آیا چیزی دیگری می توان بر این افراد تصور کرد. در خبری خواندم که در جریان حج یک خانم مصری به زایر ایرانی گفته وقتی خبر شهادتش را شنیدم کلی گریه کردم. اکثر کشورهای همسایه چند روز عزای عمومی اعلام کردند. مردم سریلانکا پیغام تسلیت و تعزیت فرستاده بودند و... اینها جز برکت خدمت و سلامت و صداقت خون پاک و مطهرش نیست. با این خونهای پاک و خالص و ناب، درخت انقلاب بیدارتر و تنومندتر می شود.
روشنگر...
ما را در سایت روشنگر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 26
تاريخ: يکشنبه
20 خرداد
1403 ساعت: 15:20